به نام خدا

هنوز هم با پا گذاشتن در جاهایی که احساس می‏کنی می‏توانی تغییر عظیمی ایجاد کنی و یا پتانسیل تغییر برای عده‏ای باشی و مخصوصاً زمانی که این محل و کارکرد « مذهب » باشد، انسان را به تأمل می‏برد! که آیا مسیر خویش درست است و اگر بر دیگری بود بهتر نبود ؟

و فراموش کردنِ این‏که فرقی ندارد کجا باشی، مهم بودنِ آن چیزی است که بعداً می‏خواهی دیگران را بدان بخوانی؛ و باز اینکه اگر در فُلان‏جا بودم طور دیگری بودم و ناگاه یاد صحبت استاد صفایی حائری بیفتی که گفت زمانی که جمع‏ها و جوها ما را طوری می‏سازند، این ما نیستیم که رشد کرده‏ایم و توهم خودساخته‏ای است (سی دی تعلیم و تربیت اسلامی - نشر لیله القدر) به تکاپو می‏افتی و با خود زمزمه می‏کنی : « هر اصلاحی نقطه‏ی اولش خود انسان است. چناچه خود انسان تربیت نشود نمی‏تواند دیگران را تربیت کند. » (حضرت امام خمینی)

و براستی انسان و اصلاح خویش ... از سرخط‏های فکری مدتی می‏گذرد که چیزی نگاشته نشد، سرفصل اصلی این چند زمان، تقدم و یا تأخر چهارچوبهایی است که فرهنگ پسندیده می‏انگار بر رفتار فرد است. آیا فرد بعد از رسیدن به جایگاهی به رفتاری می‏پردازد یا از ابتدا آن فرهنگ را دارد ؟ عارف، نظم دارد قبل از رسیدن به عرفان و لااقل در مسیر عرفان قرار گرفتن ؟ یا پیش از آن ؟

دلم برای رفتارهای خوبم تنگ شده است! کاش فاصله‏ای بین من و رفتارهایی که می‏توانند بهتر باشد، ایجاد شود ... و این کاش‏ها را دانشجوی انسانیت در مسیر به فعلیت رساندن باید از هوش هیجانی تبعیت کند یا عرفان ؟ نکند همه این بحث‏ها که شَبَه آلودگی در کنارشان می پلکد خطا باشد و راه چیز دیگری ؟

خدایا عرفانمان بخش ... یا نور السموات و الارض.

و از من می‏پرسند از زندگی مشترک؛ می‏گویم دریایی است که پاکی از آن موج می‏زند، زشتی‏هایت عیان می‏شود تا در آینه زیبایی مطهر شوی... فرصتی عظیم برای خودسازی است و تهدید ضعیفی برای دوری از خویشتن... و خدا را نشده است لحظه‏ای شاکر نباشم بابت مسیرها و حرکت‏ها... و همه باید شاکر باشند؛ هرکه فهم بیشتر یافت شکر بیشتر! کاش بدانجا رسم که گویم چگونه شکر تو گویم... و این زمزمه همیشگی‏ام باشد ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد