بسم الله الرحمن الرحیم

در این مدت که بیشتر از پیش حواسم را متمرکز بر درس بود، بیشتر از زندگی لذت بردم! و البته این نتیجه این امر مهم هست که تمرکز بر هدف به زندگی لذت می بخشه و هرچقدر این هدف بزرگتر، لذت زندگی و احساس خوشبختی بیشتر میشه، جایی که انسان مولد خوشبختی هست و مؤثر در عالم، و نه تأثیرپذیر از دنیای اطراف.

چند وقت پیش دو مطلب به ذهنم رسید، اولی راجع به بحث همیشگی « خواستن » و « حرکت » تا « دیدن » بود، همیشه در توجیه اینکه نمی بینیم چگونه حرکت کنیم گفته می شود که تو حرکت کن، آرام آرام خواهی دید! و خیلی ها به این توجیه قانع نمی شدند و خب شاید ما که استدلالمان همین بود و تازه منبع قرآنی هم یافته بودیم : واعبد ربک حتی یأتیک الیقین (آیه آخر سوره مبارکه حج) دیگه دنبال جواب بهتری نبودیم تا اینکه با مبانی راز، این تفسیر میشه! 
خب ببین و حرکت کن؛ حقیقت را ببین و به سویش حرکت کن.

مطلب دوم هم  این بود که دلیل اینکه بعضی عبادات برای رسیدن به حاجات اینقدر طولانی هستند مثل نماز جعفر طیار یا امثال اینها، وقتی که انسان زیاد اینطور دعا می کنه در خودش احساس نزدیکی به خدا می کنه و در نتیجه میگه منی که به خدا نزدیکم خدا صدایم رو میشنوه و اجابت می کنه حتماً (که این حتماً همون انشاء الله هست ولی انشاء الله ی که امید به برآورده شدنش خیلی زیاده) 
 بنابراین دعاش برآورده میشه و به حاجتش میرسه! ولی کسانی که همواره خودشون رو به خدا نزدیک می بینن با ذکر کمتری به حاجتهای خودشون می رسن.
این دو بحث البته مجال بیشتری می طلبه ولی خب به عنوان موردی مطرح کردم تا بعدها ایشالا ادامه بدم.

 لیست دوستانی از من که مزدوج شده اند : رضا، مجید، پیام، عباد، سجاد، صدرا، مصطفی، محمد ... (این لیست کامل می شود !؟)

 موضوع مهم دیگری که وقت پرداختن به آن است؛ اسباب غرور است! اینکه بگویم من دیگر نیازی به فلان دعا ندارم، یا قرآن خواندن، یا نشستن در جلسه وعظ و خطابه ... آن چیزی که به گمانم روشنفکران و متفکران روشن ضمیر تا حدودی بدان نزیک گشته اند!
توضیح این مطلب هم بماند برای بعد. به قول بزرگواری تو آن بشو که می خواهند، جهانی را خواهی ساخت! 
مثال بارزش : سیدحسن نصر الله

خدایا کمکم کن تعصب را کنار نهم،  محقق باشم و از صراط تو دور نشوم ...
دستم بگیر و لحظه ای مرا به خود وا مگذار...
پدر و مادرم را در پناه خودت نگاهدار و لحظه لحظه بر توفیقاتشان بیافزای...