بسم الله الرحمن الرحیم

(1)
ساحره پورتوبلو، آخرین اثر پائولوکوئلیو نمود واضحی از اندیشه قرن حاضر در باب مذهب و دین است، اندیشه ای که روانشناسان به آن سو حرکت می کنند و آثار پائولوکوئلیو همگی در نقش یک منجی و گاه به عنوان مسیر با هنرمندی تمام، ذهن مخاطب را در مرکب قلم روانشناسی قرن تر می کند تا بدین طریق آنها را به سمتی ناشناخته هدایت کند ...
جدای از صحت و سقم این داستان که خواننده را مجذوب می کند، آنچه که ویژگی مثبتی از این اثر نشان می دهد شکستن عادتها است که بزرگی طلب می کند و قطعاً دوستان آتنا، و شاید حتی مادرش آن کولی که در عادتهای سنتهای خود غرق شده نیز چنین بزرگی را نداشته است؛ هرچند که اصرار بر سنتهای قدیمی که احیا کننده زندگی بشری است پررنگ نشان داده شده است، و حتی به روز کردن این سنتها و استفاده از ابزارهای جدید در راستای آنها کاملاً به چشم می خورد. در این میان خبرنگار هرون رایان که جذبه ی آتنا او را در گرفته است حیران میان زندگی خانوادگی اش یا آتنا غوطه می خورد و این مادر اعظم که در آتنا با اسم ایاصوفیه ظهور می کند این عشق را می بیند اما راهکاری برای آن ارائه نمی کند.
شاید بتوان با جرأت گفت بزرگترین مشکل این نوع رواشناسی با همه عظمت شکستن عادتها، این است که هیچ مسیری برای انسان روشن نمی کند که هیچ؛ با فروریختن آنچه از پیش داشته، وی را حیران در مقابل دنیا تنها می گذارد و چه چیز بدتر از این برای انسان می تواند فرض شود ...
رقص که به عنوان آزادی از خویش بیان شده و قطعاً نمودی برای این مسیر نامعین است؛ نمود اشتباهی است! چه این که رقص دیگران را به وجد می آورد و نمی دانم چگونه آتنا به این راحتی خویش را در اختیار دیگران قرار می دهد و از آن به بی خودی می رسد ؟!
آیا جای سئوال نیست که اگر این بی خودی هدف است، پس صوفی ها، مرتاض ها و میخواره ها نیز که بدان نائل می آیند و چه بسیار مجالس احضار روح که در آنها این بی خودی ظهور یافته و شخص جای خود به دیگری می دهد ! پس بر کدام معیار این بی خودی، بی خودی ای الهی و سمت و سوی حقیقت دارد ؟ فقط به صرف اینکه افراد زیادی جذب می شوند و یا اینکه ایاصوفیه به درمان بیماری ها می پردازد کافی است تا مُهر تایید بر این سیر و سلوک زده شود ؟
آیا این همان دیدی نیست که در مسلمانان نیز رسوخ کرده و همه به دنبال « حال » و غرق شدن در « جذبه » هستند و فراموش کرده اند که خداوند خریدار « حال » نیست که فقط برای او تقوا مهم است و چه بسا نمازهای با حال و جذبه ای که نزد خداوند هیچ ارزشی نداشته باشد! که هیچ کس حال کوفیان بعد از سخنان زینب کبری علیها السلام نیست که چنان غرق گریه گشتند که به زعمی به نزدیکترین جذبه الهی رسیدند و حضرت زینب آنها را فرمود تا می توانید گریه کنید که گریه سودی بر شما ندارد !
از آن جهت که وجود انسان همیشه به دنبال نشانه ای جذاب و عجیب است! و از مسائل ساده به راحتی می گذرد، این تفکر به راحتی در همه کس و همه جا رسوخ می کند...
البته سیر آتنا که در آن به خطاطی نیز روی می آورد و توجه به فاصله ها تأمل برانگیز است؛ در مقابل اندیشه فاصله ها، اندیشه پر بودن دنیا از کلمات است که هیچ لحظه ای دنیا خالی از کلمات نیست و اصولاً فاصله ای وجود ندارد ... بازهم ضعف شدید اندیشه آتنایی را نشان می دهد.
آیا خداوند این قدر ضعیف است که ما باید با آزمون و خطا وی را بیابیم ؟ و مسیر و راهی برایمان مشخص ننموده ؟ آیا باید به تصادف در محل کار - مثل خبرنگار - با کسی آشنا شویم و ما متحول شویم ؟
حضور یافتن افراد معناگرا در کنار انسان قطعاً باعث رشد است؛ اما کافی نیست! چه اینکه خود آتنا در مقابل معلمش ترس و نقص خود اذعان می کند و کسی که به نقص خود در مقابل فردی مثل خویش می نشیند چگونه است که بتواند دیگری را در مسیر خداوندی که خالی از نقص است هدایت کند ؟

پ.ن : این مطلب خیلی آشفته نوشته شد؛ جای کار بیشتری هست، اما متاسفانه فرصتش رو فعلاً ندارم، کسانی اگه این کتاب رو خوندن خوشحال میشم نظراتشون رو بشنوم.

(2)
انرژی درمانی، بحث جدیدی بود که جدیداً باهاش رو در رو شدم کاملاً به صورت تصادفی، ادعای فردی که می گفت از اسم اعظم می داند و آخرین چاکراهش باز شده و با آن وحی و الهام دریافت می نماید. اما در مقابل کلیدی ترین سئوالی که از وی کردم دچار سکت شد و نقص هویدا گشت، وقتی پرسیدم در راه خداوند، چه نیازی به چنین چیزی هست ؟ که انسان عمر خویش در آن بگذراند ؟
جوابش چند استدلال بود :
- با دیدن هاله ها، ایمان انسان قوی تر می شود! می فهمد که وضو چنان است و قبله چنین؛ ائمه اینگونه اند و ...
* پاسخ دادم مگر نه اینکه فرمود « ایمان به غیب » پس این چگونه غیبی باشد ؟ که ببینی و ثانیاً چه تضمینی بر حقیقت بینی این هاله ها ؟ چیزی که نه از طرف حضرت حق و نه پیامبر اعظم و نه اهل بیت علیهم السلام توصیه و تبلیغ نشده چگونه راهی است ؟
- راه تشخیص خطا از درست
* مگر نه اینکه فرمود « ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا » (انفال - 29) پس آنکس که تقوای الهی پیشه کند برایش کافی است ... (و آیاتی که از ایمان و نور حرکت سخن می گویند ... )
- خدمت به مردم و شفا دادن آنها و رفع مشکلات آنها
* در اینجا به یاد وصیت شیخ نخودکی افتادم - وی چنان کرامتی یافته بود که اگر کسی قصد می کرد از منزل خارج شود که برای شفای مریضش به خدمت شیخ رود، شیخ می توانست در همان دمی که وی در حال خارج شدن از منزلش است مریضش را شفا دهد - که شیخ به فرزندش وصیت می کند کاش این عمر را صرف نزدیکی به امام زمانم می کردم ...
با این استدلالها و بحثها که البته به جاهای دیگه ای هم کشید، یافتم استدلال قوی ای در دست ندارد و فقط به خاطر تجربه های کودکی و آشنایی تصادفی ای به این سمت حرکت نموده؛ و البته در جواب سئوال چه نیازی به چنین چیزی، هیچ کس جوابی ندارد که مسیر حرکت به سمت حضرت حق واضح و مبرهن است و « قد تبین الرشد من الغی » (بقره - 256)و قرآن و اهل بیت علیهم السلام و علیهم الصلوه مسیر را مشخص نموده اند که از خداوند حکیم که فرمود « ان علینا للهدی » (لیل - 12) جز این انتظار نیست که مسیر به سمتش را مشخص کند و بندگان را به آن سمت هدایت فرماید و انتخاب مجتهد جهت انجام واجبات الهی و اجتناب از محرمات ذات اقدس اله منطبق بر عقل سلیم است.
بهرحال آنچه که یافتم این بود که طبق معمول به نفی انرژی درمانی نپرداختم چه اینکه حقیقتی است که به وسیله انرژی توان درمان است و استفاده از این مسیر به شرط اینکه دوری از حضرت حق و بیشتر از وسیله ندیدن آن نشود، خالی از اشکال عقلی است.
اما برای کسانی که قصد یادگیری و حرکت به این سمت را دارند کماکان استدلالهای بالا را دارم همانطور که اهل بیت علیهم السلام از یادگیری سحر، کله سر منع نمودند که جز اتلاف عمری که باید لحظه لحظه صرف نزدیکی به ذات اقدس اله گردد نباشد.
تکمله : پرواضح است که اگر از انرژی درمانی جهت درمان بیماری ها سود برده شود، مفید است! اما رسیدن به آرامش و ادعاهایی از این قبیل و یا دیدن هاله و حق و درستی و تکیه بر آنها جز انحراف نیست.

(3)
برنامه ریزی، عامل قوی و محکمی در جهت نظم - گمشده ی مدتهای من - است! شکی ندارم که مراقبه، محاسبه، مشارطه و معاقبه که از اصول اصلی حرکت به سمت خداوند است در یک برنامه ریزی روزانه و حتی با نوشتن کارهای روزمره اتفاق می افتد! شبیه برنامه ریزی قلم چی! پیش بینی کنی چه باید بشود، آن چه می شود بنویسی، خود را نهیب زنی بابت ضعف ها و نقاط قوت را برای هفته های بعد نگاه داری ! این نگاه اسلام به پرورش انسان که حقیقتاً از تمام تئوری های مدیریت جلوتر است، خیلی مغفول واقع شده ... ما اصولاً راجع به خودمان همیشه تنبل ترینیم! اما راجع به هرچیزی غیر خودمان همیشه سینه سپر کرده آماده حرکتیم ... و گهگدار از خویش می پرسیم کی قراره آدم بشیم ! غافل از اینکه بی نظم حاصل نشود و این انسان هوشمند که خداوند آفریده است را مدیریتی بایسته است که به خواب غفلت و خوردن و حرافی به دست نیاید.

(4)
تو بخواه تا بشود، این تو، نه مخاطبش خداست که خود تو هستی، خود تویی که اکنون می نویسی و خود تویی که می خوانی... اگر بخواهی می شود و شک نکن که می شود...
ارتباط بین اعتماد به نفس و تمرین وجود دارد که جالب است! هر چقدر انسان تمرین می کند، اعتماد به نفسش بالا می رود تا آنجا که شک نمی کند که می تواند پس می تواند و گمان می کند این توانستن به خاطر تمرینش بوده ! البته به خاطر تمرین بوده اما به طور غیر مستقیم! یعنی تمرین بر اعتماد به نفسش اثر گذارده و اعتماد به نفس یعنی « بخواه، پس می شود » کار را جلو برده است! این نگرش به دید کسانی که عادت به زندگی روزمره کرده اند و هرگز از خود نمی پرسند که چه می شود و چه کار کنم (!) دور از ذهن می نماید اما جز حقیقت نیست.

(5)
ماه رمضان، سکوت احاطه ام کرده و امیدم به آسمان می رود ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد