به نام خدا

شاید بیشتر از گذشته به من اعتقاد پیدا کردم! دو نفر از دوستانم هم اینک سفر حج اند و اکنون در مدینه منوره ... اردوی مشهدی بودیم و سخن بسیار از مدینه و مکه رفت، خاطرات برایم تداعی می گشت و جالب تر تعریف کسی بود که چندی قبل چنان سفری را تجربه کرده بود و می گفت اینطور بود که فلانی می گفت ... اما یا للعجب که همو از من می گریخت و نشنیدن را رجحان می داد بر شنیدن و البته این مسئله بر من گران تمام شد چون که دریافتم لطف حضرت حق از وی دستگیری نموده که چونان منی را که به شرک گرفتار و مشغول پرستش بُت نفس می بودم را چه به سخن راندن از توحید .... و در طول مسیر اردو چه ها که نیافتم از خوش آمدگویی های نَفس به تعریف دیگران و لذت جستن وی ... و اگر نبود مدد علی بن موسی الرضا علیهما السلام؛ کجا توان حرکت به سمت حضرت حق ممکن نه حتی متصور می نمود ...
الحمدلله که با همه ذوق زدگی و هیجان گناه، اندکی آرام تر شده ام و دریافت نمودم شادی را که باید همراهش کرد با ورزش و خدمت به پدر و مادر؛ و از این پس قولی سخت خویش را دادم که در وفای به عهد کم نگذارم که می توانم سوگند یاد کنم هر چه کشم و اولین گزندگاه گناهان از نامهری با پدر و مادر و بی توجهی به وفای عهدم حاصل شده ...
خدا را شکر که محبتی در دلم جوشانده و اما از دوستان خبری ندارم، نمی دانم این فاصله تاریک چیست ! الهام که به کار خود مشغول است؛ کبوتر، سلام مشغول تر از گذشته در سیر الی الله، محمد که به عقد آورده نیکو دختری را، محسن که بزرگتر از گذشته می نماید سیمایش؛ احسان و علی که شاید مصمم تر گشته اند در راه ...
خدا را شکر از این دوستان، رضا نیز به لطف خداوند مرد خانه گشته و اینک همنشین همسر فعالش ... مجید که مدت بیشتری می گذرد از مرد خانه شدنش و چهره اش مردانگی را نمایان می کند؛ سجاد که همچنان استوار، می بینمش که چون قبل - خدا را شکر - از هیچ واهمه ندارد و سخن خود می گوید هرچند که به مذاق کسی خوش نیاید ! محمد که درگیر است هنوز، نمی دانم چرا اینقدر سخت می گیرد بر خویشتن ... علیرضا که با جوش و خروش در پیش است و می دانم موفق است، امیر حسین و باقی دوستان ...
الهه که میان مثلت دنیا، خود و خدا سرگردان است و تفاوت را پررنگ می بیند حال آنکه وحده لا اله الا هو و خویش را به سختی می کشاند و با خود به شادی نمی نشیند...
و راد که نمی دانم چگونه است، فقط دعایم بدرقه راهش است که خودش راه را سخت می بیند...
از اینها گذشته؛ بیشتر دریافتم که براستی این منم که تقدیر را برای خود می سازم و کاش بفهمم که باید تن به عبادت داد تا قدرت و اراده دریافت نمود ... وقتی که انسانی در انسان دیگر تأثیر می گذارد، غرق شدن در گناهان به معنی بندگی شیطان و تسلط شیطان بر نفس چیز دور از ذهنی نیست که وای بر کسی که جان خویش را مستعمره شیطان ملعون که عدو مبین است گردانیده ...
امید دارم و امیدم به باطل نیست، خدا را شکر؛ نمی دانم چرا اینقدر می نویسم، این ذوق را از کجا آورده ام ... از مشهدالرضا ...
اندک اندک جمع مستان می رسند و اندک اندک بندها از نفس گسیخته خواهد شد، تا زمانی که دنیا و مافیها در نظرم ارزشی است و این من خود را متصف به آنها با وجود می یابد قطعاً شادابی در من راه نخواهد داشت ...
به راستی که تزکیه نفس اهم از هرچیز است و ما را تزکیه نفس بس است و فکر هدایت و راهبری دیگران نیز با برنامه ریزی قبلی عجیب مکر نفس حیله گر است ... که وقتی نیت الله نمودی و قدم در راه حق گذاردی، خود او تو را هدایت خواهد کرد که چیزی بگویی و واسطه ای ناچیز گردی، نه اینکه خود برای خود کلاس توحید به راه بیاندازی و ...
خدایا خودت نجاتم ده از بودن شیطانی... که تو شادی مرا می خواهی
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و رحمت الله و برکاته