بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنور الفهم. اللهم افتح علینا ابواب رحمتک وانشر علینا خزائن علومک.

تفکر در ظلمت وهم که انسان را حتی از تفکر به فرای آنچه وجود دارد، باز می دارد؛ دغدغه ی اصلی ام شده!
چه اینکه گشت و گذار کردن با نفس و سپردن عنان زندگی به دست لذتها، انسان را آرام آرام به داخل دریاهای تاریکی می کشاند که دیگر حتی دست خود را نزدیک نیست ببیند ...
و خطر اینگونه می نماید که نکند توان ادراک و سئوال و تفکر را از خویش گرفته باشم با غرق شدن در امری ؟ که جز الله هیچ موجودی نیست که بخواهی در آن غرقه شوی! پس غرق شدن در غیر الله؛ چون وهم است جز باطل نیست و ... جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقا
بسیار ساده است! و این است که شارح حدیث جنود عقل و جهل می گوید : « چه بسا انسان را یک نظر به نامحرمان یا یک لغزش کوچک لسانی مدتها از سرایر حق محجوب گرداند . » (امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل)
پس اگر به چیزی توجه کردی و روی به سوی چیزی بر گرداندی ! چه بزرگ غفلتی کرده ای ...
و شدی چون ماهی ای که در درون آبی و درک از آب نداری چون همیشه بدان مانوسی! و هر رویکرد ما چون بدلیل رفع نیازی است... پس به مثابه محیطی می شود که بر ما احاطه می یابد و آن زمان است که جهل مطلق بر تو حاکم می شود و خروج از آن جز به لطف ذات اقدس اله و ائمه معصومین علیهم صلوات الله ممکن نشود که آنان تزکیه لانفسنا هستند...
پس غبار منیت که سنگین غباری است از خود بشوی و استغفار کن سپس توبه و رجوع کن که امید است شاهراه هدایت را بیابیم و در آن قدم نهیم و از آتش غضب الهی بدور مانیم و مراتب انسانیت را یکی پس از دیگری طی کنیم ...

پ.ن : دلیل اینهمه تاخیر؛ همونطور که گفتم عدم دسترسی به اینترنت هست... که ایشالا جدیداً بیشتر خواهم نوشت ... راستی دوستی از مکه برگشت... امیدوارم از خودش بر نگرده... و دوستی هم ازدواج کرد... خدا روز افزون موفقش گرداند.
پ.ن : جز الوهیت رهی در پیش نیست.