« باسمه تعالي »

 

انسان؛ دنياي توهم و حقيقت


هر حركت انسان به دليل پاسخ به نيازي است كه درون خود حس كرده است، گاهي اين نياز بروز دارد و جواب مشخصي براي آن وجود دارد و در بعضي موارد ديگر يك نياز مخفي در درون انسان؛ او را به مجموعه رفتارهايي وا مي دارد كه حتي شايد در ظاهر به ضرر خود شخص باشد؛ اما در نهايت احساس رضايتي كه در خويشتن حاصل مي شود، جواب كاملي است. كه مثال آن افسردگي است كه عده اي دوست دارند كه افسرده باشند چرا كه با افسردگي به نوعي از رضايت دروني مي رسند كه ديگر نياز نيست براي فعاليت خاصي تلاش كند. يعني ديگر نيازي به انجام كارهايي را كه حتي در بعضي موارد كارهاي عادي هر انسان است؛ نمي بيند.

درمورد مهرطلبي، نياز به عاشق و معشوق بودن نيز ابتدا بايد ديد كه اولاً خواستگاه اين نياز چيست ؟ و ثانياً حد اين نياز چقدر است ؟ براي پيدا كردن يك ديد كامل؛ بازهم بايد بيشتر به درونكاوي انسان بپردازيم و ببينيم نتيجه اين محبت چيست ؟ نتيجه اين محبت؛ نوعي احساس آرامش دروني است كه همراه لذت مي باشد و در كنار احساس آرامش، نوعي احساس بودن به انسان دست مي دهد.

در اصل؛ اين نياز به آرامش، جزئي از نهاد انسان است. اما انحاء رسيدگي به اين نياز و پاسخ صحيح به آن از جمله مسائلي است که بايد تفکر بسياري در آن شود.

تا زماني که انسان به مطلوب محدود خود نرسد؛ آن را بسيار بزرگ و درخور خويش و بطور کلي چيزي مي داند که نيازش را برآورده خواهد کرد؛ اما به محض اينکه به آنچيزي که گمان مي کرد نياز او را برآورده مي سازد؛ مي رسد؛ ناگاه بُتي که از آن براي خودش ساخته بود؛ متلاشي مي شود و فقط مدت محدودي مي تواند از آن محدود لذت ببرد و بعد از مدت زمان کوتاهي دچار يکنواختي مي گردد و از آنجا+ که وجود انسان؛ فقط يکنواختي اي را پذيراست که لحظه لحظه نياز او را برآورده سازد؛ و از آنجا که اين محدود فقط لذتي گذرا را برآورده کرده است؛ فرد دچار ناراحتي و افسردگي مي گردد و اين ناراحتي زماني بيشتر مي گردد که چيز « بهتر » از آنچه را که به دنبالش بوده است؛ در اختيار شخص ديگر ديده يا حتي فرض کرده که چنان چيز بهتري وجود دارد.

حالا سئوال اينجا مطرح مي شود که آيا اساساً آن محدود جزئي از نياز فرد بوده که به آن جواب داده است ؟ و يا خير ؟

آنچه که تاکنون بيان شد در مورد کليه نيازهاي انساني صادق است؛ و ليکن انسان در بعضي از نيازها؛ به حيا مي گرايد و يا با توجه به تربيتي که داشته است؛ نه به فرض دارائي بهتر مي پردازد و نه با ديدن بهتري در دست ديگري، احساس کمبود مي کند و باز هم سئوال ديگري که در اينجا مطرح مي شود اينکه آيا اين احساس بيشترخواهي بالذات غلط است و بايد با آن مقابله شود همانطور که پدران و مادران ديروز با جوانان امروزشان اينگونه برخورد مي کنند و آنان را محکوم ؟ و يا اينکه مصاديق اين زياده خواهي اشکال دارد ؟

درمورد مهرطلبي؛ و حرکت يک انسان به سمت جنس مخالفش، جداي از بحث ژنتيکي و ترشح هرمونهاي خاص در بدن که مورد پذيرش است؛ نحوه رويارويي با اين احساسي است که در انسان شکل مي گيرد.

از آنجايي که بطور معمول، رسيدن به آنچه که به گمان، نياز انسان است؛ سهل الوصول نيست و معمولاً به سختي اتفاق مي افتد و طرفين مدت زيادي را بايد به نجواهايي به دور از چشم ديگران، احساساتي مخفي و … بگذرانند؛ اين حالات کمک زيادي به قواي توهم مي کند تا هر فرد؛ از شخص مقابل در ذهن خويش بُتي بسازد و آن را بيارايد و ويژگي هاي مثبت را در او بسازد و ويژگي هاي منفي را از او بزدايد و اين است که آنچه تجربه نشان داده اينکه يک فرد زماني که به زعم عده اي عاشق شخص ديگر مي شود؛ نمي تواند اشتباهات او را پذيرا باشد هرچند که اين اشتباهات را پدر، مادر و يا حتي نزديکتر از آنها به او متذکر شوند.

با توجه به آنچه که در بالا ذکر شد، اصولاً تا وقتي که انسان چيزي را نياز خود مي داند و هنوز بدان نرسيده؛ تمام قواي توهم او خواه؛ ناخواه به وي کمک مي کنند که از آن چيز؛ همه چيز بسازد و با خيال آن کسب لذت کند.

اما به محض اينکه شخص به مطلوبي که گمان مي کرد « همه نيازش با آن ارضاء مي شود » مي رسد؛ ناگاه چيزي غير از آنچه که خيال مي کرد مي يابد و اين نقطه تقابل توهم و حقيقت است که مي بينيم در بسياري از زوج هاي جوان اتفاق مي افتد و بالا رفتن آمار طلاق در جامعه که نشان از ازدواج هايي بر مبناي رفع نياز عاطفي است؛ از اين قبيل است.

در پايان؛ بازهم دو سئوال قبلي را مطرح مي کنم و به اين مقاله پايان مي دهم :

1-آيا يک محدود مي تواند رفع کننده نياز ما باشد ؟

2-آيا حس بيشتر خواهي به خودي خود مذموم است ؟ و بايد با صفاتي چون حيا، قناعت و ... جلوي آن گرفته شود ؟

پ.ن : اين نوع از نگارش و ديدگاه به زعم اينکه مذهبی و دينی به نظر نمی آد؛ اما از نظرگاه قرآن کريم و حضرت ابراهيم عليه السلام و عليه الصلوه، سنگ بنای توحيد ابراهيمی هست.
پ.ن : اين مطلب رو برای جايی نوشتم! راجع به مهرطلبی! بعداً فهميدم اصولاً اونها دنبال چيز ديگه ای هستن ...
پ.ن : فردا، سالروز وفات بزرگ مردی هست که نمی دونم چی بگم ازش. اين هم وصيت نامه.
شخصی که نشون داد دين به جز از زندگی لذت بخش نيست! زندگی که همه چيز در اون راه داره ... خدايا کمک کن؛ آنچنان حريم رو بسازيم که تو خشنود باشی.
پ.ن : چون تو خونه ديگه به اينترنت وصل نميش
م؛‌ مطالب رو ديرتر می نويسم ... کاری رو شروع کردم انشاء الله که خير باشه. اللهم صل علی محمد و آل محمد