آخرين تلاش :‌ درک بيشتر فقر

گرداب پستی و جهل، انسان را به سمت نفس خود راهبری می کند و اين جريانی است که مقابله با آن، مردی قوام صفت می طلبد.
اما اينجا، ای مردمان بدانيد که جايگاه عمل است و آنکس که عمل ندارد، هيچ ندارد ...
پس آگاهی تو از اسرار هستی هيچ سودی به حالت نبخشد که اين روز روزی است که لا ينفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سليم (شعراء - ۸۹،۹۰) ، هيچ چيز سودی برای انسان ندهد از مال و فرزندان (هرآنچه انسان احساس احاطه بر آن دارد، چون علم و ...) ؛ جز آنکس که الله را قلبی سليم بياورد... و ديگر اينکه ايمانی که از آن خيری کسب ننمايی پس به هيچ درد نخواهد خورد (انعام - ۱۵۴) ... اما راه چيست ؟
زمانه‌ی خويشتن بشناس و بدان که گرفتار آمده‌ای ... تو را چه شده ؟ دم از الهيات و مغز دين می زنی و خويش هلاک شده نفس و شهوتها گشته‌ای ؟ براستی کدامين درست است ؟ و کدام راه به هدايت نزديکتر ؟ تو که از علم قرآن آموختی و دانستی که جز حقيقت الله در جهان نيست ... اين دانستن تو را چه سود ؟
اگر انسان خود را گرفتار نداند، سعی در اصلاح خويش نکند ... اما سخنی خواهم گفت که علی عليه‌السلام را به شگفت آورده از مردمان روزگارش !
ديدن و ناديده انگاشتن؛ شنيدن و ناشنيده پنداشتن ... آری مشکل اينجاست که می دانيم گرفتاريم اما خود را مشغول می نماييم ... به جای پناهندگی به الله و رب کائنات، به نفس خود پناه می بريم و او را اله خود می گيريم ... و چه کسی در اين حال قدرت هدايت ما را خواهد داشت که آنکس که خود را به خواب می زند را کسی يارای بيدار کردنش نيست ...
نمی دانم! و اين لغت را بارهای متوالی ديگر هم بر زبان جاری خواهم ساخت ... الهی افسار خويش به دست نفس سپرده‌ام ... و از تو دور شده‌ام ... خويشتن خويش را به باد غفلت سپرده‌ام و او را سپرده‌ام که مرا به خودم برنگرداند ... صدای « الهی لا تکلنی الی نفسی » ام در جمع بلند! اما در خلوت نفسانيم صدای « تکلنی الی نفسی‌ »ام بلندتر... و اين لحظات، لحظات جمع بين خوبی ها  و بدی ها ... عشقها و نفرتها ... زيبايی و زشتی ها ... اما اين منم؛ منم که غی را آگاهانه انتخاب می کنم (بقره - ۲۵۶) پس بدان که توبه خدا فقط در صورت جهل ما نسبت به عمل است! (نساء - ۱۷، انعام - ۵۴، نحل - ۱۱۹) حال می بينی که چه شده بارها گناه می کنی و هيچ حالی برای استغفار نمی يابی ؟ بلی! به همين اندازه که علم يافته‌ای؛ بيچارگی و فلاکت خود را در گناه ديده‌ای ! حتی دانسته‌ای که لذت گناه وهمی بيش نيست (بقره - ۲۶۸)
در باب تعقل بسيار يافته‌ای ! البته بهتر است بگويم : بسيار بافته‌ای که اگر يافته‌ بودی حال کنونت اين نبود و بارگاه شيطان پناهگاهت...
فی الحال... تمامی راهها را بسته می بينم، در رحمت الهی را خودم بر خودم ۴ قفل کرده‌ام ... خودم را حبس دنيا؛ از زيبايی ها فراری و به گناهان شيفته ... آيه آورده‌ام ! باورتان می شود ؟ آری ... پس گفت : ففروا الی الله (الذاريات - ۵۰) پس من می گويم و عملم اين است : ففروا الی نفسکم ! البته اين نفس، اگر حقيقت آن بود که جهت الهی داشت اما اين نفس، جهت شيطانی است و لذتمداری ...
زندگی شده است دينداری لذتمدارانه که به دليل کم شعوری‌؛ دين را با لذت تعويض می کنم هرچند که از همه چيز آگاهم !!!!!
شده ام عالم بی عمل ... بماند...
دريچه‌های اميد را خودم می بندم ... اما خدا نمی گذارد ... می دانم! اما اوضاع زندگی‌ام لحظه به لحظه وخيم تر، غرق شدنم در گرداب گناه آن به آن بيشتر و مردنم ثانيه به ثانيه نزديک تر می شود...
قصد داشتم از درک فقر بيشتر بگويم! اما کسی که خود را فقير نمی داند چه بگويد ؟ باشد برای زمانی که اندکی فهميدم فقيرم.
يا صاحب الزمان ادرکنی ...