ولتنظر نفس ما قدمت لغد ... تبيين نهايی


بنظرم هركسي به نحوي در تنبلي مرتبه خود گرفتار است و اين كلام در رفع اين معضل راهگشاست انشاءالله...
ابتدا مراحل سير فكر را مي گويم و سپس نتيجه نهايي را بيان مي كنم.
براي عمل كردن و پرهيز از تنبلي و گذر از عقل نظري به عقل عملي (علم به اراده) كه خواستگاه وجود ماست و بدين دليل خدا در آن ظهور مي يابد، بدين جا كشيد كه بايد در امور صبر نمود و البته اين صبر كه تفسير بر سه نوع شده كه صبر طاعت و صبر معصيت و صبر بر مصيبت كه تنبل بودن گناهي است كه با صبر نبايد بدان گرفتار آمد و طاعت خداست كه از تنبلي پرهيز كنيم و صبر بر اين طاعت؛ اما مشكل اصلي اينجاست كه بعد از دريده شدن عِصَم (پرده ها) توسط گناهانمان و حركت از مرز تفاوتها به بي تفاوتيها، نوعي بي اهميت انگاري در تمامي امور - كه نشات گرفته از تربيت ناصحيح و همچنين گناهان است - ايجاد مي شود ... حال چگونه مي توان صبر كرد ؟
براي صبر بازهم به قرآن متمسك مي شويم و قرآن را - طبق معمول - سخنگوي وجود مي يابيم : « و استعينوا بالصبر و الصلوه و انها لكبيره الا علي الخاشعين » و از صبر و نماز ياري بجوييد و آن دو (2 تاكيد) سخت است جز بر خاشعان. (بقره، 45) پس به سمت خشوع حركت كرديم و اينگونه يافتيم كه خشوع در اوتوا العلم هويدا مي شود هنگامي كه سر بر سجده مي نهند و رب خود ندا مي دهند (اسراء، 107-109) و بعد خشيت كنندگان الهي را منحصراً عالمان مي داند (فاطر، 28) و قدم به سمت علم كه پايه اصلي آن تعقل است - كه به لطف خدا شرح آن خواهد آمد - در برهان امكان فقري مي توان به نتيجه مطلوب رسد كه خود نياز طي مراحل بسيار دارد؛ از اين رهگذر در جستجوي راه ديگر كه خواست علم و عقل باشد ...
از آنجا كه اصولاً تنبلي و هرچيز مترادف با آن به دليل حب نفس است و اين نفس است كه ما را به چنين جايگاهي رسانده در معناي زهد حضرت امام از حديث اينگونه استنباط كردند كه : « زهد به معناي ترك هرچيزي كه انسان را از حق تعالي مشغول و غافل نمايد. »‌، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 300
بالجمله، راه تذليل نفس است و اين كه حاج شهيد همت فرمانده لشكر 27 محمدرسول الله، شب ها را به تميز كردن مستراح مي پرداخت؛ از اين قبيل است. - تفكر شود -
از آنچه سخن رفت نتيجه اين است كه بايد به آرامي نفس را با سختي هايي كه از آن گريزان است تربيت نمود و آن را تحت كنترل در آورد. اين سير كه همان عبوديت است تا يأتيك اليقين ادامه خواهد داشت. (حجر، 99)؛ مجال بيان مقام شهداء نيست كه آنان چگونه اين يقين را به لطف اله يافتند ...
در پس آنچه تا بدينجا سخن رفت، نيكي به پدر و مادر است كه خداي تعالي آن را در بين دو امر محاط كرده يكي عبوديت خودش و ديگري عدم شرك به او؛ (نساء، 36) اما اگر اين امر بر تو گران است، منيت را در خود نيك ببين! و بدان كه مشرك هستي ! و چه بزرگ ظالمي هستي ! كه امر خدا بر تو سنگين شده است ... در حالي كه « امن يملك السمع و الابصار » چه كسي مالك چشم و گوش است ؟ (يونس، 31) تو را چه شده ؟ مگر تو مالك اين وجود خود هستي كه حال به هر سمت خواستي آن را ببري ؟ پس فرياد يا اباصالح ادركني بلند كن و به در خانه اهل بيت رو تا منيت را از وجود تو پاك كنند ...
 - انت المالك و انا المملوك و هل يرحم المملوك الا المالك ؟ -
سخن كوتاه، اما جمع بين نيازشناسي و خودخواهي عقلاني و اين عدم مالكيت ما، غوغايي است كه فقط برهان امكان فقري توانايي حل آن را دارد البته با چندين ماه جهد و تلاش در ظل عنايات رب همه كائنات كه - اشرقت الارض بنور ربها - (زمر، 69) كه زمين وجودمان را به نور صاحب الزمان روشن كند...
يالجمله، علاوه بر آنچه سخن رفت؛ سير رفتار اجتماعي انسان بسيار اهميت دارد كه به لطف خدا خواهم گفت ...